محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2271

تاريخ الطبرى ( فارسي )

حسين بن عيسى به نقل از پدرش گويد : وقتى ايام تشريق برفت خانهء عثمان را در ميان گرفتند ، عثمان از خلع خويش ابا كرد و كس به طلب اطرافيان و ياران خود فرستاد و فراهمشان كرد . گويد : يكى از ياران پيمبر صلى الله عليه و سلم به نام نيار بن عياض كه پيرى فرتوت بود از ميان محاصره كنان برخاست و بانگ زد : « اى عثمان » عثمان از بام خانه نمودار شد و او را قسم داد كه از خلافت كناره كند در اين اثنا كه سخن در ميان بود يكى از ياران عثمان تيرى بينداخت و او را كشت ، پنداشتند كسى كه تير انداخته كثير بن صلت كندى بوده است ، به عثمان گفتند : « قاتل نيار بن عياض را به ما بده كه او را به قصاص بكشيم » گفت : « شما قصد كشتن من داريد ، من كسى را كه ياريم كرده به كشتن نمىدهم . » گويد : و چون اين بديدند سوى در دويدند و آن را آتش زدند . آنگاه مروان بن حكم با جمعى از خانهء عثمان در آمد ، سعيد بن عاص نيز با جمعى در آمد ، مغيرة بن اخنس ثقفى ، هم پيمان بنى زهره ، نيز با جمعى در آمد و جنگى سخت در گرفت . چيزى كه جماعت را به جنگ كشانيد اين بود كه شنيده بودند كمكيان بصره در ضرار فرود آمده‌اند كه يك منزلى مدينه بود و مردم شام نيز روان شده‌اند ، بر در خانه جنگى سخت كردند ، مغيرة بن اخنس ثقفى به جمع حمله كرد و رجزى به اين مضمون ميخواند : « دختر زيبا كه زيور و خلخال دارد « داند كه من مرد شمشير زنم عبد الله بن بديل بن ورقاى خزاعى به دو حمله برد و رجزى بدين مضمون ميخواند : « اگر تو مرد شمشير زنى